خرید بک لینک

آهنگی که خیلی دوسش داشتم رو برای هم کلاسی عراقیم فرستادم که برام ترجمش کنه،

فهمیدم معنیش اینه:

١. اهواه، واتمنه لو انساه
٢.وانسه روحي وياه...
٣.وانساك وادريني بنسه جفاه
٤. واشتاق لعذابي معاه
والادمعي فكراك، ارجع ثاني


1.I love him, and I wish I can forget him
2.and forget my soul with u
3. I forget him and immediately forget his departure (leave)

4. And I miss my torment with him, my my eye drops always remember u, come back again!
.

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:29

بابت یه سری مسائل عذاب وجدان دارم و ناراحتممثلا اینکه دیشب رفتار بالغانه ای نبود کا درسمو نخوندم و به جاش چت کردم! یا اینکه هنوز یه راهی پیدا نکردم که کلاساییم که برای بچه های ده دوازده سالست رو یه ذر

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:40

4روز از 11 آبان میگذره و 9سال از اون سال!

اما من هنوز اون کامنتو فراموش نکردم و هر سال این روزا به یادشم

روزی که برام نوشت دوست دارم راضیه!

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:40

دلم میخواد جزییات بعضی حرفامون یادت بمونه

یادت بمونه اولین باری که همو دیدیم بعدش چه آهنگی برام فرستادی

یا اون آهنگی که وقتی کمی بینمون فاصله افتاد و با شنیدنش دلتنگم شدی و فرستادنش برام باعث شد کمی نزدیکتر بشیم به هم بعدش

دوست دارم یه جمله هایی رو هیچوقت یادت نره چون در واقع دلم میخواد تو اون رابطه لحظات عمیق و جمله های عمیق فراموش ناشدنی وجود داشته باشن!

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:40

اول از همه این تاریخچه ی شخصی ای که تو وبلاگم بوجود اومده رو دوست دارم پاک کنم، فراموش کنم کی هستم، فراموش کنم خواننده های وبلاگم چه تصوری ازم دارنو بدون قضاوت کردن خودم و احساسی که دارم و شرایطم فقط

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:40

دیشب زلزله اومد،به مرگ قکر کردم و گرچه اونقدری بهش نزدیک نبودم که بشه به این نظرم استناد کرد اما فکر کردم هیچ ازش نمیترسم، فکر کردم چیزی برای از دست دادن ندارم اصلا که بخوام از رها کردن این دنیا بترسم

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:40

میخواستم با ابولفضل در مورد سین صحبت کنم، حال و احوالشو بپرسم و ببینم با کسیه یا تنهاست، اما بر خلاف انتظارم تنها نبود و نگنی باهاش بود و بعد هم هادی بهمون پیوست. آخرشب ابولفضل گفت باهام کار داره و یا

برچسب: نویسنده: پویان کوشکی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:40

صفحه بندی